خرید بک لینک
hello guysپس از خبر خاله شدنم و به دنیا اومدن ارمیااینک خبری دیگرشاید باورش براتون سخت باشه دارم عمه میشمممممموووووی خدا مرگم بدهاصلا امسال تابستون پر باری داشتم بنده

برچسب: نویسنده: نیکی شاکری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 3:04

لطفا قبل از این که این پست و بخونید آهنگ وبمو پخش کنید...!با تشکر...اصلا این آهنگ وبمو که می شنوم کهیر می زنمولی من برای آزار دادن شما دست به هر کاری می زنمتازه مثل این که قراره واسه دهمی ها جشن شکوفه

برچسب: نویسنده: نیکی شاکری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 3:04

اومدم بگم که کتایونم شوور کرد:/این کتی خانم دوست صمیمی بندس بنده خدا خیلیم زود عاشق میشهبعد این عاشق یه بنده خدای دیگه ای شد بعد پس از مدتی ما فهمیدیم اون بنده خدا هم عاشق کتی ماست(انگار دارم راجبغذا

برچسب: نویسنده: نیکی شاکری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 3:04

+این شما و این کراش جدیدمآهنگ و پلی کنید +والده و ابوی می خوان اربعین برن به سوی کربلا و همچنین قلب مرا به همراه خود ببرندچون من دَرس دارم و نمی تونم باهاشون برمو این که این چند روزه که نیستن من باس پ

برچسب: نویسنده: نیکی شاکری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 3:04

والده و ابوی پریشب رفتنو من همچنان پلاسم خونه همشیره و اخویو دلیل این که از لفظ عربی استفاده می کنم اینه که عربیشون کوتاه ترهو منم که همتون متوجهید خستم حوصله تایپ ندارم+یه موضوعی رو به تازگی فهمیدمکر

برچسب: نویسنده: نیکی شاکری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 3:04

والده و ابوی روز پنجشنبه برگشتن و من هفته متفاوتی رو پشت سر گذاشتمبرام یه ساعت مچی خیلی خفن گرفتنمنم که عاشق ساعتاصولا ساعت به آدم شخصیت میده حتی اگه کار نکنهولی یه اتفاقی باعث شد هفتم خراب بشه برادر

برچسب: نویسنده: نیکی شاکری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 3:04

عاقا ما چهارشنبه شب خونه داییم دعوت بودیمفقط ما بودیم و خالم اینابعد من دیدم موضوع بحثشون راجب عروسی مروسیه و خوشم نمیادگفتم بی کارم پاشم برم با این بچه مچه ها بازی کنمرفتم بهشون گفتم می خوام باهاتون

برچسب: نویسنده: نیکی شاکری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 3:04

ســــلاماین چند هفته اتفاقات متعددی برام افتاد که تا حالا به چشم ندیده بودمهمشون جمع شده رو هم و دوست دارم همشون و بالا بیارمسر فرصت براتون تعریف میکنممهم ترینشون هم فوت پدر کتی بودو من تا به این سن چ

برچسب: نویسنده: نیکی شاکری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 3:04

حوصله آپ کردن ندارم

حتی حوصله تائید کردن نظرا رو هم ندارم

فقط اومدم که بگم هنو هستم

و منی که خسته تر از همیشه ام

+برادرزادم سقط شد

+جمعه عروسی عمم بود.عمم برا همیشه رفت تهران

و منی که افسرده تر از همیشه ام

به زودی با کلی انرزی بر می گیردم

...coming soon

برچسب: نویسنده: نیکی شاکری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 3:04

صفحه بندی